شيخ حسين انصاريان

159

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

گرچه از بهركسى جان نتوان داد ز دست * چيست جان كز پى جانان نتوان داد ز دست اى گلستان وفا خار جفا لازم توست * از پى خار ، گلستان نتوان داد ز دست همچو تو دوست مرا دست به دشوارى داد * چون به دست آمدى آسان نتوان داد ز دست گرچه آن زلفْ پريشانىِ دلراست سبب * آن سر زلف پريشان نتوان داد ز دست دى يكى گفت برو تركِ غمِ عشق بگو * به چنان وسوسه ايمان نتوان داد ز دست ( سيف فرغانى ) قدوم شيرخواره و نزول بركات بر آل سعد « اعراب باديه نشين و قبيلهء بنى سعد درست به خاطر دارند كه دو سه سال آزگار بركت آسمان‌ها از اراضى ايشان برداشته شده بود و چيزى نمانده بود كه يكباره گوسفندان و شترانشان از گرسنگى و تشنگى جان بدهند ، به خصوص بر قبيلهء بنى سعد خيلى سخت مىگذشت ، نه در زمين گياه سبزى ديده مىشد كه چهارپايانشان دندان به آن گياه بزنند و نه از آسمان بارانى فرو مىريخت كه در غديرهايشان براى روزهاى تشنگى ذخيره‌اى بماند . امّا در آن روز كه حليمهء سعديّه قنداقهء محمّد صلى الله عليه و آله را در آغوش كشيد و پا به قبيله گذاشت ، ناگهان روز و روزگار عوض شد . ابرها نابهنگام بهم پيوستند و باران بى دريغ خود را بر سر آل سعد فرو ريختند ، زمين‌ها با وضع حيرت انگيزى سبز شدند ، پستان گوسفندان از شير لبريز شد ؛ نه